تبلیغات و نیچه گریه کرد

این متن رو من برای یکی از دوستانم که تازه شروع به مطالعه فلسفه کرده بود نوشتم
برای اینکه ریاضی یاد بگیریم باید مسئله حل کنیم و برای اینکه مسئله حل کن خوبی شویم باید ریاضی یاد بگیریم
من با تاریخ آشنا هستم و اهمیت و جایگاه اون رو درک کرده ام، علوم تجربی و بنیان و انتهای اونها رو می شناسم. با فلسفه و افکار متافیزیکی آشنا هستم و تجربه کافی در این زمینه دارم. خلاصه انواع عوالم فکری و لایه های تو در توی حقیقت رو که بیشتر در ریاضیات مجسم است، درک کرده ام. اما اکنون دچار بحرانی شده ام که فکر کردن برام معنی خاصی نداره، من مثل اون ریاضیدانی هستم که میگفت:" این اصل که ریاضیات زنده خواهد ماند، مثل اصل توازی اقلیدس وضوح خود را از دست داده است." با توجه به نگاهی که دارم ارزش اندیشه علمی برایم رنگ باخته. به گونه ای این همه تلاش جوامع برای بالا بردن سطح علم و سواد را بازی ای می بینم که هدف خاصی ندارد شاید تنها به خاطر مشغول کردن آنها به آنچه باعث سرگرمی و شاید پیشرفت موقت گردد باشد. اکنون که از عالم اندیشه خسته شده ام گاهگاهی با یک موسیقی آرام میگیرم، اما وقتی که میبینم ذوق هنری هم نوعی تلقین است در تعجب می مانم که در این دنیا چه چیزی اصالت دارد؟ اصلا آیا زندگی ما همین در راه بودن و انتظار مقصدی است که مطمئنیم به آن نمیرسیم؟
نقل قولی دیگر می آورم:" در مغز ما ناحیه ای است که با این باور ورزیده شده است که ما باید منطقی رفتار کنیم، پیوسته به ما فشار می آورد که خود رابا مقتضیات قیاسهایش تطبیق دهیم. اما آیا این شبیه به این نیست که آدمی در اردیبهشت ماه، تابلوهایی را در کرانه رودی خروشان نصب کند که بر آنها نوشته شده باشد "ملک شخصی من است، طغیان مکن." رودخانه ، آدمیزاد ، باد وهر چیز دیگر که سنجش ناپذیر باشد، از جمله خود زندگی اغلب یادشان می رود که بخوانند. پس اگر مجبورید، عینک منطق به چشم بزنید، اما منطق را در این عینک خواهید دید و شاید گمان کنید که منطق در پیشامدهاست وگرنه نیازی به این عینک ندارید. آن وقت ممکن است چیز دیگری ببینید، براستی این طور نیست؟"

رنه دكارت (1650-1596) یكی از بزرگترین عقل های انسانی بود. خیلی ها، او را پدر فلسفه معاصر می دانند. كارهای دكارت چهره ریاضیات را دگرگون كرد، به جز این، نام او جای پر افتخاری در تاریخ فیزیك دارد. ما در اینجا، بیش از همه، به یكی از نوشته های او، یعنی "قانون های راه بردن عقل" توجه داریم.دكارت در قانون های خود، به این سمت گرایش دارد كه روش كلی و عمومی، برای حل مساله ها پیدا كند. طرح مقدماتی دكارت، كه انتظار داشت بتواند برای هرگونه مساله ای به كار آید، به تقریب چنین است:
اول: هر مساله ای، از هر گونه ای كه باشد، به یك مساله ریاضی منجر می شود.
دوم: هر مساله ریاضی، از هر نوع كه باشد منجر به یك مساله جبری می شود.
سوم: هر مساله جبری منجر به یك معادله می شود.
ا زنظر دكارت علم حقیقی عبارت است از روش اندازه گیری، خواه در مباحث علوم انسانی (اخلاق) یا پزشكی (به عنوان نمونه علوم طبیعی) خواه در فیزیك (كه از نظر دكارت با ریاضی تفاوتی ندارد). امروزه این روش در تمام علوم اغلب به نام روش آماری به كار می رود. اگر چه طرح دكارت نتوانست، برای همه موردها بدون استثنا به كار آید، ولی برای مجموعه بزرگی از آنها مفید واقع شد، مجموعه ای كه حالت های گوناگون مهمی را در بر می گرفت. وقتی كه دانش آموز دبیرستانی به حل مساله ای به كمك دستگاه معادله ها مشغول است، به طرح دكارت نیاز دارد.
بارگه خه مم هه لگرت وهاتم به رو شاره که م
ریاضیات به منزله یكی از تجلیات ذهن انسان، منعكس كننده اراده فعال، عقل تامل گر، وعلاقه وافر او به كامل زیبایی شناسی است. عناصر بنیادی آن، منطق و شهود، تحلیل و ساختن، و عمومیت و فردیت است.هر چند سنتها و مكتب های گوناگون ریاضی به جنبه های متفاوتی از آن توجه دارند، سرزندگی، سودمندی، و ارزش ریاضیات تنها از تاثیر متقابل این نیروهای متضاد و تلاش برای تلفیق و تركیب آنها ناشی می شود.
بی شك ریشه و انگیزه هر پیشرفت ریاضی، نیازهای كم و بیش علمی بشر است. ولی به محش اینكه پیشرفتی تحت فشار ضروریات عملی آغاز شد، خود به خود و به گونه ای اجتناب ناپذیر نیرویی برای حركت پیدا می كند و از محدوده فواید مستقیم فراتر می رود. این حركت از علم كاربردی به سوی علم نظری هم در دوران باستان و هم در بسیاری از خدمات مهندسان و فیزیكدانان به ریاضیات نوین، دیده می شود.
تاریخ
ریاضیات مكتوب از مشرق زمین آغاز می شود. در آنجا بابلیان در حدود 2000 سال پیش از
میلاد، مجموعه ای وسیع و متنوع از مطالب را كه امروز از مقوله جبر مقدماتی به شمار
می آید گرد آوردند. ولی ریاضیات به صورت علم به مفهوم امروزی آن، در سده های پنجم
و چهارم پیش از میلاد، در خاك یونان پدید آمد.
در لحظات مرگ لاپلاس، دوستانش بربالینش گرد آمده بودند و او را با شهرت، اكتشافات و تالیفاتش دلداری می دادند، اما او دوستانش را سرزنش كرد و با لحن اندوهناكی گفت كه در زندگی او اینها چیز مهمی نبوده اند. دوستان پرسیدند: "پس آنچه مهم بوده است كدام است؟" دانشمند پیر كه به خاطر یك نفس با مرگ گلاویز بود گفت :"عشق".
گادفری هرلد هاردی (به انگلیسی: Godfrey Harold Hardy)(۱۸۷۷–۱۹۴۷) ریاضیدان انگلیسی به خاطر کارهایش در نظریهٔ اعداد و آنالیز ریاضی معروف است.
در ۱۲۵۶ خورشیدی برابر ۱۸۷۷ میلادی در کرنلی انگلستان متولد شد و در سال ۱۳۲۶ خورشیدی برابر ۱۹۴۷ میلادی در کمبریج درگذشت.
وی از کالج ترینیتی کمبریج فارغالتحصیل و در ۱۲۷۹/۱۹۰۰ به عنوان عضو وابسته برگزیده شد. دیوید هیلبرت در بارهٔ او گفتهاست: «هاردی نه تنها بهترین ریاضیدانان ترینیتی ، بلکه بهترین ریاضیدان انگلستان است.»[۱] هاردی در سالهای پایانی عمر دست به خودکشی ناموفق زد.
بین سالهای ۱۲۷۹ تا ۱۲۹۰ مقالههای علمی متعدد درباره همگرایی سلسلهها و انتگرالها و موضوعهای وابسته به آنها منتشر کرد. در ۱۲۸۷/۱۹۰۸ A course of pure Mathematics (دورهای از ریاضیات محض) نخستین نمایش مستدل عدد، تابع، حد و مانند آن به زبان انگلیسی را، برای دانشجویان انتشار داد و آموزش دانشگاهی را متحول کرد. هاردی از سال ۱۲۸۹ تا سی و پنج سال بعد با ج. ا. لیتلوود در زمینه علمی مشارکت کرد و با همکاری وی حدود یکصد مقاله علمی درباره موضوعاتی از قبیل دیوفانتوسی، نظریه جمع و ضرب اعداد و تابع زتای ریمان ، نابرابرها ، رشتهها و انتگرالها به طور عموم و سلسلههای مثلثاتی نوشت. او اثبات کرد تباع زتای ریمان بینهایت صفر دارد.[۲] در۱۲۹۲ هاردی با ریاضیدانی هندی به نام سرینیوسه رمنوجن(سرینیواسا رامانوجان) آشنا شد و وی را به انگلستان برد. آندو با هم به راهحلهای جالب مسائل مربوط به دستهبندی اعداد رسیدند. «هاردی بهطور عام بهعنوان دانشمند ممتاز انگلیسی زمان خود در ریاضیات محض شناخته شدهاست.[۳]
هرچند هاردی ریاضیدانی ناب بود و کمتر در موضوعی غیر از ریاضیات علاقه نشان میداد و تنها شاید بازی کریکت و اظهار نظرهای حرفهیی او در بارهٔ این بازی را بتوان مستثنا کرد اما او در زمینهٔ عقاید سیاسی صلحطلبی رادیکالی بود و در زمان جنگ جهانی دوم برعلیه جنگ موضع گرفت و دانشمندان را مقصر میدانست او در اثری که در زمان جنگ جهانی دوم منتشر کرد مینویسد : «در مورد جنگ علمی جدید دو نظر دقیقا متضاد وجود دارد. اولین نظر و واضحترین نظر این است که اثر علم بر جنگ افزایش مصایب آن است، زیرا هم رنجها و آلام اقلیتی را که باید بجنگد بیشتر میکند و هم اینکه جنگ را به سایر اقشار جامعه گسترش میدهد. این نظر ، طبیعیترین نظر و دیدگاه متعارف است.»[۴] اشتهار او به رادیکال بودن چنان بود که در هنگام تدریس در نیوکالج شایعه شده بود در آپارتمان محل زندگیاش عکس بزرگی از لنین را نصب کردهاست.[۵] چالرز پرسیاسنو فیریکدانی که دوست صمیمی هاردی بود در دیباچهٔ کتاب «دفاعیهٔ یک ریاضیدان» مینویسد: «او به آسانی با افراد فقیر ، کمرو ، و کسانی که به خاطر نژادشان مورد تبعیض بودند(بدون اینکه سرپرستی آنها را به عهده بگیرد) دمخور میشد. (کشف رامانوجان ، بازی نمادین سرنوشت او بود.) هاردی این قبیل افراد را به شکمگندهها ترجیح میداد . منظورش از شکمگندهها، افراد معروف و مغرور ، بورژوا ، و طرفدار امپریالیسم بود. این عنوان شامل بیشتر اسقفها، رؤسا و مدیران ، قاضیان ، و همهٔ سیاستمداران ، به استثنای لوید جورج، میشد.» [۶]